قهرمان ميرزا عين السلطنه

3660

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ناهار گسترده است . اين دسته را مىدهيم دسته ديگر وارد مىشود . به پلو هم كمتر ميل دارند . نان . نان . جواب كاغذهاى طهران را نوشتم . چند مكتوب تبريك عيد هم به قزوينيها . چهل و دو اصله درخت گيلاس هم براى قزوين روانه كردم به دوستان شيخ ما تقسيم كند كه از هر هديه بهتر است . به حاجى افخم الدوله نوشتم بچه‌ها را روانه كند از بس آه و ناله كرده بودند و حضرت و الا هم براى مختصر خرجى داد و قال . شايد هم افخم الدوله همدان برود . اما آمدن آنها خيلىخيلى اشكالات دارد و توقفشان در الموت خيلىخيلى اشكالش از آمدن بيشتر [ ست ] . اگرچه در كاغذ بچه‌ها خيلى شرطها كردم ، اما خير بهار و تابستان كه بگذرد اول لندلند و قرقر و بددماغى آنها مىشود . به هرجهت لاعلاج‌ام و چاره نيست ، خدا اين‌طور خواسته كه هركدام به يك سمت آواره شويم . هركه برهم‌زن جمعيت ما شد يا رب * تو پريشان‌تر از آن زلف پريشانش كن هوا اين چند روز خوش است بارندگى نشد شكوفه‌ها باز شده زوارك يك‌پارچه سبز است . گله‌ها به سوى عراق پنجشنبه هشتم - حشم و گله‌هاى الموت تا امروز تمام به سمت عراق رفت . درست يك ماه و نيم از پارسال پيشتر . از همه بهتر گله اوانك است . قدم على فقط هزار گوسفند دارد . اسمعيل تنكابون رفت . قاطر كهرى هفت سال به قيمت شصت و دو تومان خريدم هردو را برد ( در الموت قاطر گران است ) . همسايگانم مكتوبى براى امير اسعد با پنج جعبه شيرينى قزوين فرستادم ، همين‌طور براى منتظم الملك ، حاج نظر على و آقاى آقا سيد عيسى مجتهد و جمعى ديگر . روابط من با همسايگانم نهايت استحكام را دارد و من اين مسئله را از اول به خوبى منظور داشتم و بسيار فايده بردم . امروز هم كه به حمد اللّه الموت امنيت دارد باز من حفظ روابط خود را به احسن وجه مىكنم . براى اثبات اين مدعا رقعهء آقا شيخ عبد الحسين پسر آقا شيخ محمد مجتهد تنكابون را درج مىكنم كه از اينجا گذشته و به ملاقات من نيامده چه قسم باعث خشم پدرش شده است .